آزارم می دهد، دوست من!
آزارم می دهد، این که هم تو اذیت شوی و هم من. تعارف های به ظاهر دوستانه، ولی خراب کارانه ات آزارم می دهد. وقتی تو عجله داری، من هم؛ وقتی تو درس داری، من هم؛ وقتی هر دو دیرمان شده است، چرا با اصرار می خواهی که پیشت بمانم؟ چرا کاری که قرار بود نیم ساعته تمام شود، باید یک و نیم ساعت به طول بینجامد؟ مگر وارد شدن به یک سایت و یک ثبت نام ساده چقدر کار می برد؟ حالا اگر ناهار و میوه و چاشنی با کلّی بحث سیاسی و غیر سیاسی دیگر را به زمانی دیگر واگذار کنیم، روزمان شب نمی شود؟
دوست من! دوستی به این است که ملاحظه ی راحتی همدیگر را بکنیم. نه تکه و پاره کردن دوستی در زیر مشت های تعارف!
دوستت دارم. همین!
Add comment نوامبر 5, 2009
حضور سبز پوش ها در راهپیمایی روز قدس!
انکار نمی کنم. چون حضور جناح های سیاسی را در ایران پذیرفته ام. و چون وجود طرفدارانی برای هر گروه را به چشم دیده ام. پس انکار نمی کنم. امروز که رفته بودم کمک کنم قدس سربلند باقی بماند، دنبال جناح ها هم بودم. دنبال رادیکالهایی که تهدید کرده بودند و رادیکال هایی که تهدید نکرده بودند.
منتظر بودم تا سبز پوش های فوق رادیکال را هم ببینم. منتظر بودم تا حداقل تکانی و جنبشی، هر چند ضعیف و هر چند نا قابل، از آنان حس کنم. ولی حاشا و کلّا حتی از یک سبزپوش. (1)
با وجود گرمای شدید قم و خستگی خود و همراهان، منتظر ماندم تا نشانی از آنها بیابم. کسانی که مردانگی آنها را در دنیای حقیقی نیافته ام. و فقط قداره کشی های شبانه روزی شان را در سایتهایی مثل بالاترین دیده ام. منتظر بودم ولی چیزی ندیدم. باور کنید ندیدم. نه خروشی، نه جوششی، نه حضوری و نه حتی وجودی از آنها نیافتم.
بگذارید اعتراف کنم. از حق نگذریم. برخی از سبز پوش ها را دیدم. سبزهایی که جزو همین مردمند و هم آوا با همین مردم فریاد مرگ بر استکبار و مرگ بر اسرائیل و مرگ بر امریکا سر می دادند. سبزهایی غیر از سبزهای چند ماه قبل، و سبزپوش هایی با لباس های روشن حقیقت و نه سبز سیر سیاسی! نمونه ای از آن را ببینید:
* یک نمونه از سبزپوشان ضد استکبار جهانی:

* حضور سبزپوش های فداکار نیروی انتظامی با لباس های سبز روشن خدمت:

* سبز واقعی سیّدی:
تصاویری از حضور پرشکوه مردم قم در راهپیمایی روز قدس:
بیشتر بخوانید:
سبزهای قم در روز قدس خواب ماندند
————————
1. سبزپوش، از نظر بنده اصطلاحا برای کسانی به کار می رود که بدون منطق خاص و فقط از روی تعصّب و احساسات از جنبش سبز حمایت می کنند و برای رسیدن به اهدافشان ـ که از جمله ی آنها، براندازی ناظام و انجام کودتاست ـ حاضرند قانون و منطق و حتی وجدان را زیر پا بگذارند. نمونه های آشکار آن را در سایت بالاترین می توانید بیابید. پس به تعبیر من، هر کسی که به آقای موسوی رأی داده است، سبزپوش نیست!
11 comments سپتامبر 18, 2009
سیمای قم، ماه قرآن و اکرام فراموش شده
چند روز پیش داشتم به کنترل تلویزیون ور می رفتم تا از بین 11 شبکه ای که می توان در شهر مقدس قم دید، یک شبکه را انتخاب کنم. به تصادف، برنامه ای از شبکه ی قم مرا مبهوت خود کرد، به گونه ای که هنوز از کج تدبیری مسؤولان این سیمای استانی در تعجّبم. سیمایی که به تازگی به شبکه های ماهواره ای هم پیوسته است.
بگذارید در ابتدای بحث، به یک بحث قرآنی و دینی گریزی بزنم:
قرآن کریم آنگاه که به بحث صدقه و انفاق به نیازمندان می پردازد، می فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِكُم بِالْمَنِّ وَالأذَى»/ اى كسانى كه ايمان آوردهايد، صدقههاى خود را با منّت و آزار، باطل مكنيد (1) و در ادامه در آیه ای دیگر، می فرماید: « إِن تُبْدُواْ الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هِيَ وَإِن تُخْفُوهَا وَتُؤْتُوهَا الْفُقَرَاء فَهُوَ خَيْرٌ لُّكُمْ وَيُكَفِّرُ عَنكُم مِّن سَيِّئَاتِكُمْ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ »/ اگر صدقهها را آشكار كنيد، اين، كار خوبى است، و اگر آن را پنهان داريد و به مستمندان بدهيد، اين براى شما بهتر است؛ و بخشى از گناهانتان را مىزدايد، و خداوند به آنچه انجام مىدهيد آگاه است. (2).
در کلّ اسلام، بحث کرامت انسان ها و حفظ عزّت آنها را با انسان بودن آنها گره زده است و اختلاف جایگاه های اجتماعی و نژادی و فرهنگی و حتی دینی هم این کرامت را از بین نمی برد. (3)مگر در برخی موارد که خود قرآن هم به صراحت به آنها پرداخته است و گروهی را در عین کرامت انسانها، ذلیل و خوار دانسته است.
همیشه هم شنیده ایم که بزرگان دین ما و اهل بیت علیهم السلام طبق حکم قرآن، هر گاه می خواستند به نیازمندی کمک کنند، چنان رفتار می کردند که کرامت و آبروی او محفوظ بماند. این بزرگواران آن قدر به این مسأله اهمیت می دادند که بسیار می شد حتی حاضر نمی شدند روبروی نیازمند قرار بگیرند و از پشت در، به او کمک می کردند تا مبادا شرمسار شود. حتی به برخی از این نیازمندان سالها کمک می کردند و آنها نمی دانستند که این فرد بخشنده کیست که چنین دلباز و مهربان به آنها انفاق می کند.
بگذریم، متأسفانه در برنامه ی مذکور، که ظاهرا به تقلیدی ناشیانه از برنامه ی ماه عسل شبکه ی سه سیما ساخته شده است، نه تنها کرامت انسانهای نیازمند حفظ نشده است، که با گستاخی تمام، چهره ی آنها را برای بینندگان خیّر! قمی ـ و اخیرا تمام کسانی که گیرنده ی ماهواره دارند ـ نشان می دهند.

به راحتی! وارد خانه ای قدیمی و رنگ و رو رفته می شوند؛ از پله های تند آن پایین می روند، لوازم کهنه و پوسیده ی خانه را نشان می دهند، بعد با شفافیت، تمام اهل خانه را که جلو دوربین نشسته اند، نشان می دهند و با استفاده از جملاتی احساسی به مخاطب می فهمانند که اینها نیازمندانی هستند که دارند تلف می شوند! و چنان احساس مخاطب را طوفانی می کنند و اشکش را در می آورند که اگر دستش به دهانش برسد، تنها کاری که می کند گرفتن شماره روابط عمومی سیمای قم است و کمک به نیازمند بیچاره!!


حال باید از این مسؤولین محترم پرسید، که مگر معرفی کردن نیازمندان و بیان درد آنها، راه دیگری ندارد؟ آیا قیمت برطرف کردن نیاز آنها، که گاه بسیار شدید و اضطراری است، مساوی با ریختن همیشگی آبروی آنها در بین آشنایان و همسایگان است؟ آیا می ارزد که کودک و بزرگ این خانواده از فردا در مدرسه یا کوچه و خیابان چشم نما شود و مورد اشاره قرار بگیرد؟
آقایان یا خانم های مسؤول در سیمای قم، چه حجّت شرعی برای ریختن آبروی مؤمنان نیازمند دارند؟ مؤمنانی که طبق فرمایش امام معصوم، احترامشان از کعبه هم بالاتر است؟!
——————————————
1. بقره، 264
2. بقره، 271
3. «وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً» / و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتيم و آنان را در خشكى و دريا [بر مركبها] برنشانديم و از چيزهاى پاكيزه به ايشان روزى داديم و آنها را بر بسيارى از آفريدههاى خود برترى آشكار داديم. اسراء،70
1 comment سپتامبر 14, 2009
نکاتی درباره دستور رهبری و تعلّل احمدی نژاد
هر وبلاگ می تواند نماینده ی گروهی از افکار عمومی و گونه ای از اندیشه های موجود در جامعه باشد, همان گونه که هر نماینده ی مجلس نماینده ی گروهی از افراد آن جامعه است.
هر وبلاگ نویس می تواند از سران حکومت و مسؤلان سیاسی کشور از کمبودها، کم کاری ها، تناقضات گفتاری و رفتاری، تخلّف از قوانین، و تخلّف از باورهای عقیدتی که در جامعه رسمیت دارد، سؤال کند؛ همان گونه که هر نماینده ی مجلس می تواند و باید چنین باشد.
هر وبلاگ نویس می تواند مسؤولان را نسبت به عملکردشان به چالش بکشد و آنها را مجبور به پاسخ گویی کند؛ همان گونه که هر نماینده ی مجلس باید در برابر حقوق مردمی که به نمایندگی از آنان برخواسته است، چنین باشد.
و هر وبلاگ نویسی می تواند در برابر سؤال هایی که می کند، قانع بشود یا نشود؛ همان گونه که هر نماینده ی مجلس.
نویسنده ی این وبلاگ، در دو پست سابق ( + و + ) سؤال هایی را از رییس جمهور محترم ـ جناب دکتر احمدی نژاد ـ درباره ی تخلّف از دستور ولیّ فقیه مطرح نمود که به نظر او هنوز جواب قابل قبولی در این زمینه از ایشان نشنیده است. جوابی که نشان دهد ایشان واقعا از امر مولوی مافوقش که حاکم شرع و ولیّ فقیه جامعه ی اسلامی است، تخطّی و کوتاهی نکرده است. امّا یک نکته را هم فراموش نمی کند.
آقای احمدی نژاد، در عمل نشان داده است که مسیر حرکتش در جهت انقلاب اسلامی و رسیدن به آرمان های آن است. آقای احمدی نژاد مانند هر انسان دیگری، اگر چه ممکن است در مصادیق رسالتی که بر عهده داشته است دچار اشتباه شده باشد، ولی در پیاده کردن احکام این رسالت شرعی و قانونی، کمترین خطا را داشته است.
همچنین، آقای احمدی نژاد، تبعیّتش را و دفاع عملی اش را از شخص رهبر معظّم انقلاب، نشان داده است. همان گونه که در اولین روزهای کاری اش به بعضی افراد گفته بود که آمده است تا تیرها به او بخورد نه به رهبری! (+)
با توجه به این دو نکته، کمی سؤال فوق متزلزل می شود. شخصی که تأکید دارد گام به گام به دنبال ولیّ فقیه حرکت کند و بارها این را نشان داده است، و شخصی که اساسا با همین اعتقاد توانسته کلید مدیریت کلان سیاسی کشور را از دست مردم کشورش بگیرد، از نظر منطقی بعید است که در دستوری به شفافی مسأله ی مذکور، قصد تمرّد و سرپیچی از قانون و شرع نماید.
در حقیقت ما از این استدلال ـ که شبیه نوع برهان خلف است ـ باید به یکی از این دو فرض برسیم: یا این که آقای احمدی نژاد، آن قدر هم که می گویند، ولایت پذیر نیست، و یا این که در این مسأله نکته ی دیگری نهفته است. ادامه ی مطلب…
2 comments آگوست 1, 2009
آیا نقد رییس جمهور مساوی با طرد اوست؟
در پست قبلی، بشدّت رفتار اشتباه رییس جمهور را نقد کردم. برخی دوستان خرده گرفتند که چرا پس از سخنان رهبر انقلاب، به این اختلافات دامن می زنید و چرا راهی را می روید که دشمنان انقلاب می روند؟ چرا می خواهید احمدی نژاد را در مقابل رهبر قلمداد کنید؟ و از این دست ایرادات.
خوب است عین سخنان رهبر انقلاب را دوباره مرور و بررسی کنیم تا ببینیم ایراد دوستان تا چه حد وارد است: (+)
(حضرت آیت الله خامنه ای با توصیه به مراقبت در گفتار و پرهیز از ایجاد اختلاف افزودند: «رد و طرد دیگران بطور مطلق بر سر مسائل درجه دوم مصلحت نیست و همه باید برای ساختن کشور برادرانه کمک و همکاری کنند.»)
خوانندگان گرامی تصدیق می کنند که نقد کردن یک نفر و طرح سؤال از او به علّت خطایی که انجام داده، مساوی با “رد و طرد او به طور مطلق” نیست. هر چند انتقاد تند و گزنده باشد. بعلاوه که نقد کردن کسی که در مسیر درست حرکت می کند، عین “همکاری و کمک برادرانه برای ساختن کشور” است.
(ایشان با اشاره به قضایای دو سه روز اخیر خاطرنشان کردند: «این موضوع نباید موجب دامن زدن به اختلاف شود ضمن آنکه نباید به کسی بیهوده تهمت زد و او را به خاطر یک امر از همه آن چیزهایی که صلاحیت محسوب می شود نفی کرد.»)
قطعا نویسنده ی این سطور، با تهمت زدن به افراد مخالف است. بنای دامن زدن به اختلافات را هم ندارد. ضمن این که بنده و برخی دیگر از منتقدان آقای رییس جمهور ـ که ایشان را در این مورد توبیخ و نقد کردند ـ هرگز آقای احمدی نژاد را از همه صلاحیت هایش نفی نکردیم.
(رهبر انقلاب اسلامی همگان را به رعایت انصاف در عمل و گفتار دعوت کردند و با اشاره به سفارش خداوند متعال در قرآن به رعایت انصاف و عدالت حتی در برخورد با دشمنان خاطرنشان کردند: «در نظام جمهوری اسلامی همه ضمن اعلام پایبندی خود به اصول، و با سلایق مختلف در کنار هم باشند.»)
با اعتقاد بقیه دوستان کاری ندارم؛ ولی بنده، هنوز آقای احمدی نژاد را در مسیر انقلاب و آرمان های والای آن می دانم. و هنوز وی را فردی ولایی و معتقد به حساب می آورم. اگر چه نمی توانم از اشتباهات فاحش وی چشم پوشی کنم.
(ایشان اختلاف سلیقه را امری طبیعی دانستند و با اشاره به اینکه اختلاف سلیقه در همه دورانهای مختلف وجود داشته است افزودند: «اگر این اختلاف سلیقه ها و برداشتها با هوای نفس مخلوط شد کار خراب می شود بنابراین باید ملاحظه کرد کجا اختلاف سلیقه براساس هوای نفس و کجا براساس احساس تکلیف است.»)
امیدوارم آن قدر گرفتار هوای نفس نشده باشیم که بخواهیم رییس جمهور را بخاطر حبّ و بغض های شخصی نقد کنیم. کسی را که به خاطر حمایت از او حتی فحش های ناموسی و مخالفت های غیر منصفانه بسیاری را هم تحمل کرده ایم.
و در پایان، این توصیه ی رهبر را هم برای خودم و هم برای سایر دوستان موافق و مخالف آقای احمدی نژاد یاد آوری می کنم:
(ایشان دقت در عمل به تکلیف و رعایت تقوا یعنی تلاش و مراقبت برای انجام وظیفه را موجب لطف و فضل الهی دانستند و خاطرنشان کردند: «در احساس تکلیف هم، دقت لازم است تا قدم از دایره تکلیف آن طرف تر نگذاشت و زیاده روی نکرد.»)
1 comment جولای 28, 2009
غلط بزرگ احمدی نژاد
در دروس فقه و اصول به ما یاد داده اند که اگر مولی (مقام ما فوق/شارع واجب الاطاعه) حکمی را به شکل دستوری داد، حکم وجوب پیدا می کند. در همین دروس به ما آموخته اند که حتی اگر درخواست “مولی” به صیغه ی وجوب هم نبود، باز حکم وجوب پیدا می کند. و باز آموخته اند که حتی اگر “مولی” دستوری هم نداد، ولی فهمیدیم که او انجام کاری را می خواهد، باز حکم وجوب پیدا می کند.
در دروس اخلاق به ما یاد داده اند که رابطه ی مولی و عبد (شارع و مکلّف/خدا و بنده) بیش از آنکه رابطه ی دستوری و ارباب و نوکری باشد، رابطه ی عشق است و محبّت.
ولی در دروس حوزوی به ما نگفته اند که برای وجوب یک حکم، باید آن را از رسانه ی ملّی هم پخش کنند!
اکنون سؤالم از آقای احمدی نژاد این است که ایشان معتقد به چه نسبتی بین خود و رهبر عزیز انقلاب هستند؟ آیا ایشان را مقام واجب الاطاعه و خود را ولایت مدار نمی دانند؟
اگر چنین است، چرا بلافاصله بعد از دریافت حکم ایشان، آقای مشایی را برکنار نکردند؟ و اگر چنین نیست، چرا صریحا انکار نمی کنند تا مردم بدانند احمدی نژاد همان قدر که در معرفی مفسدین اقتصادی شجاع است، در بیان اعتقاداتش هم شجاع است؟
و آخر این که: ما به احمدی نژادی رأی دادیم که نشان داده بود فردی ولایی است و بر خلاف نظر برخی، قائل به “تبعیت از ولی فقیه” است و نه “تعامل با او”. و به اندازه ی رأی مان هم از او در برابر “هر غلطی که انجام دهد” بازخواست می کنیم!
و معتقدیم برای جبران غلط، هنوز هم دیر نشده است.
——————–
پ.ن: از این که اعتراضم را کمی دیر بیان کردم، توبه می کنم!
2 comments جولای 28, 2009
شهید حجاب
می خواستم درباره ی حجاب بنویسم. می خواستم زیبایی های حجاب را وصف کنم. می خواستم صدها دلیل عقلی و شرعی بیاورم تا ثابت کنم که حجاب، آرایش برتر است. می خواستم بگویم که چگونه حجاب و آزادی دو همسایه ی همراه اند. و می خواستم بگویم که چگونه حجاب با عشق جمع می شود.
همه اینها را می خواستم بگویم. ولی زبانم ناتوان بود. شاید نمی توانستم مخاطبم را قانع کنم. تا این که خبر شهادت تو را شنیدم. تا این که تو را شهید حجاب یافتم؛ و تو را بهترین و قاطع ترین دلیل بر اثبات حجاب یافتم. برای خودم هم ثابت شد که چگونه حجاب و عشق در یک بدن و در یک روح با همدیگر می آمیزند!
برای تو ـ ای زیباترین نمونه ی حجاب ـ همسایگی با بهترین زنان جهان، فاطمه ی زهرا پاره ی تن پیامبر اسلام، مریم پاک دامن مادر عیسی، آسیه ی با ایمان، خدیجه ی کبری و سمیه اولین زن شهید در راه اسلام، و همه ی زنان صالح را آرزو می کنم.
و با تو عهد می بندم که من و دیگر برادران و خواهران مسلمانت تا آخرین قطره ی خون، راهت را در دفاع از حجاب ادامه دهیم. و با تو عهد می بندیم که انتقام خونت را از قاتلانت بگیریم. تا اینکه پرچم دین و شعار حجاب را در همه ی کشورهای دنیا بلند کنیم.
بر این عهد باقی می مانیم تا زمانی که به آن وفا کنیم یا در این راه به دیدار معبودمان و به جمع شما و همه ی برادران و خواهران مؤمن شهیدمان بپیوندیم.
1 comment جولای 10, 2009
اعتکاف
اعتکاف…
و تو چه می دانی که اعتکاف چیست؟
…
__________
پ.ن:
(و به ابراهیم و اسماعیل فرمان دادیم که:«خانه ی مرا برای طواف کنندگان و معتکفان و رکوع و سجود کنندگان پاکیزه کنید.») قرآن کریم، سوره بقره، آیه 125
Add comment جولای 5, 2009
کالای اندک
ـ فلانی از بانک اتومبیل برنده شده است.
ـ پس حسابی خوش به حالش شده است.
ـ وای بر قومی که خوشبختی را در این چیزها ببینند. بدتر، این که طلبه باشند!
——————–
پ.ن:
(أرَضِیتُم بِالحَیاةِ الدُّنیا مِنَ الآخِرَةِ فَما متاعُ الحیاةِ الدّنیا في الآخرةِ إلّا قلیل) التوبه، 38
آیا به جای آخرت به زندگی دنیا دل خوش کرده اید؟ متاع زندگی دنیا در برابر آخرت جز اندکی نیست.
1 comment جولای 4, 2009
دین
من از دین می گویم
تو هم از دین می گویی
پس چرا هر کدام، دیگری را تکفیر می کنیم؟
3 comments جولای 3, 2009






