Archive for دسامبر, 2008
ماه دود
کربلا به غزه رسید و یزید سر از تلمود بر آورد. صدای حسین همچنان به گوش می رسد. هنوز در چاشتگاه عاشورا هستیم.
Continue Reading 2 comments دسامبر 29, 2008
مرز دین و خرافات
سنت های غلط را معمولا در هر جامعه ای می توان یافت. مقابله با این سنت ها بخصوص که با خرافات و امور ماوراء ماده پیوند خورده باشد، کاری بس سخت و زمان بر است. کار وقتی سخت تر می شود که این سنت ها آمیخته با دین و اعتقاد مردم شوند و مدّتها در مقابل آن موضع گیری نشده باشد. یا اگر هم تقابلی بوده، به شدّت سرکوب شده باشد.
نکته ی قابل توجه در این موارد این است که دین ـ که باید با عقلانیت و استدلال ثابت شده باشد تا ارزشمند باشد ـ در بسیاری موارد از روی تقلید است و کم پیش می آید که تعقل و تفکر قابل قبولی در پس آن باشد. البته محرّکهای دینداری، برای معذوریت و ارزش دادن حدّ اقلی به آن کافی است. ولی این اوج کمال انسانی نیست که پیامبران و اولیاء دین برای آن آمده اند.
در کنار این دین تقلیدی، به راحتی علفهای هرزه ی خرافی رشد می کنند و مصونیتی برای سالم ماندن دین از این خرافات باقی نمی ماند. حتی در بسیاری موارد، خرافات و سنتهای خودساخته ـ که غالبا منشأ آن جهالت یا نفسانیت است ـ با گزاره های ادیان تعارض کرده، آن را مغلوب می سازد. نویسنده ی این سطور بارها با عوام و حتی قشر تحصیل کرده ای برخود کرده است که به شدّت گرفتار این غبار مشتبه شده اند و نتوانسته اند از آن خارج شوند.
با این وصف، تصور کنید در مواردی علم بشری پیشرفت کند و باطل بودن این سنتها و خرافات را به اثبات برساند. در این صورت، فقط پوست خرافات کنده نمی شود و گوشت دین هم به همراه این پوست، شقه خواهد شد.
سالها پیش که با مباحث ابتدایی علم کلام (همان عقاید) سر و کلّه می زدم، این فکر بازیچه ام شده بود که کاش در همه ی شهرها و روستاها ـ و در همه جای دنیا ـ کلاس عقاید برپا می شد و بدون تعصّب و با آزادی کامل ـ همانگونه که ما ـ درباره ی صحّت و سقم ادیان و عقاید مرتبط با آن بحث و نظر به راه می افتاد. در این صورت، مطمئن بودیم آن کسانی که دیندار می شوند، نه از روی عادت و تقلید و نه از ترس رسوا شدن، که با ایمان کامل، به دین گرویده اند و آنان که دینی را نمی پذیرند، نه از روی تعصّب و جهالت و نه تحت تأثیر زرق و برق الحاد، که از تفکّر به این جا رسیده اند.
نکته ی دیگر این که گاهی با مدافعین دین برخورد می کنیم که بجای استدلالهای علمی و قانع کننده به افراد، وجود هر گونه شبهه و شکی را از ایادی استکبار جهانی دانسته، محکومش کرده، و حکم تیرباران این فکر را صادر می کنند. به گونه ای که فرد به جای ایمان به دین، شبهه ناک تر باز می گردد. یاد آن رمان کمال السّیّد افتادم و روحانی سالخورده ای که جوانکی را فقط به جرم اینکه عاشق دخترکی باوقار شده بود، از مسجد بیرون کرد و آفرین می گویم به آن روحانی جوان که با متانت، ساعات متوالی سخنانش را شنید و در نهایت راه را نشانش داد.
و یاد آن سربازی که میگفت، سر کلاس عقاید، وقتی از روحانی سؤالی نمودم (سؤالی که جوابش برای هر طلبه ی تازه واردی ساده می نمود) مرا به همدستی با اسرائیل و امریکا متهم نمود و البته روحانی دیگری که بعدها آمده بود و از حسن خلق و صبرش، آن سرباز، بجای فرار از دین، نماز جماعتش ترک نمی شد.
این نوشته اگرچه در آستانه ی محرم و ایام تبلیغی دوستانم است، ضروری می نماید. لغزشها و اشتباههای متلبّسین به دین هم نباید به حساب دین گذارده شود. همانگونه که اشتباه یک فوق متخصص جراحی در یک یا چند مورد نباید به حساب علم پزشکی گذاشته شود. و بد از آب در آمدن یکی دو ساختمان مهندسی شده، به حساب علم مهندسی.
و در پایان اینکه این نوع تعصبها و بد انگاری ها، مخصوص طبقه ی دیندار نیست و در طبقه ی غیر معتقد به مراتب پر رنگ تر دیده می شود. فرق اساسی در اینجاست که مدّعیان دین که ادّعای آزاد اندیشی دارند، نباید رفتار غلط آن گروه راه گم کرده را تکرار کنند.
تا بعد!
2 comments دسامبر 26, 2008
آمدیم، نیامدیم!

گفت: رفتیم مکّه، خونه ی خدا.
گفتم: دیدار یار قبول!
گفت: جو گرفتمون روی دیوار خونه ش نوشتیم:«آمدیم، نبودید.»
گفتم: پس معلومه روی دیوار رو نخوندین و اون رو نوشتین.
گفت: مگه چی نوشته بود؟
گفتم: « من هستم، شما هنوز نیامده اید!»
1 comment دسامبر 19, 2008
رمی جمرات با حضور شیطان بزرگ در بغداد

تصاویر نشان می دهد که کفشهای خبرنگار عراقی به بوش نخورد و وی خود را کنار کشید.

فقها در صحت رمی جمرات، فتوا به لزوم برخورد سنگ با خانه ی شیطان می دهند.

صدای برخورد کفشهای منتظر الزیدی با جناب شیطان بزرگ، مثل بمب در دنیا صدا کرد

حاجی، حجّ نرفته ات قبول!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ببینید
شما هم بزنید
باز هم بزنید
باز هم بزنید
باز هم بزنید
…(نهضت ادامه دارد!)
2 comments دسامبر 16, 2008
چه زیباست!

واقعا زیباست؟
این ساخت کدام مهندس است؟
کدام طراح، چنین زیبا طرح انداخته؟
با همین یک دانه بادام هم می توان به عرش رسید.
Add comment دسامبر 12, 2008
یک فاجعه، یک پیشنهاد
متأسفانه هر سال که می گذرد خبرهای دردناک تری نسبت به برادرانمان می شنویم که در مرزهای شرقی کشور به دست مشتی اشرار گرگ صفت، به اسارت گرفته شده، به فجیع ترین صورت ممکن به شهادت می رسند.
پر واضح است که این گروه، بر خلاف ادّعای اسلام گراییشان، بیشتر به دنبال شرارت، ضربه زدن به نظام، از بین بردن کامل امنیت شرق و جنوب شرق کشور، تجزیه طلبی نژادپرستانه و گشودن راههایی برای باج گیری از دولت و توزیع و انتقال راحت تر مواد مخدّر می باشند. این گروه که خود را مسلمان و سنّی هم می نامند، هیچ سنخیتی با برادران سنّی بلوچ ما ندارند و قطعا راهی که آنها برگزیده اند از راه برادران هم وطن و سنّی آن خطّه ی مظلوم کشور، جداست. اینها نکاتی است که هر انسان متفطنی، می تواند به خوبی از دل این گروهکهای پوشالین، بیرون بکشد.
متأسفانه، رژیمهای استکباری هم بی کار ننشسته اند و با تغذیه ی آنها، سلاح و سرمایه ی کافی در اختیارشان می گذارند. این وسط نقش اسلحه های پیشرفته ی امریکایی و دلارهایی که بوی نفت صعودی و فتوای وهّابی! می دهد، بسیار چشمگیر است. البته ما نباید از دولتهای مرتجع عرب که حتی به هم نژادان خود در فلسطین هم رحم نمی کنند، انتظاری داشته باشیم. تکلیف رژیم استکباری امریکا و رژیم نژادپرست صهیونیستی هم که روشن است!
هدف از این نوشته، فقط انتقاد به برادران هم خون داخلی است. به مسؤولین کشوری و لشکری. به کسانی که تکه تکه شدن و ذبح شدن برادران نیروی انتظامی و کشتار برادران شیعه ی این منطقه را می بینند و به راحتی از کنار آن می گذرند. شاید آنها برای خودشان استدلالهایی داشته باشند. ولی برای ما مردم ایران که شجاعت سپاه، ارتش و بسیج را در طول جنگ به وضوح دیده ایم و از دلاورمردی نیروی انتظامی قهرمان خبرداریم، باور کردنی نیست که مسؤولین نتوانند از پس یک گروه یاغی برآیند و آنها به راحتی هر کاری که می خواهند در سیستان و بلوچستان انجام دهند. همین الان، در سراسر ایران، پتانسیل فراوانی وجود دارد که می تواند یک ماهه به این غائله ـ و همچنین غائله ی چندین ساله ی مواد مخدّر ـ پایان دهد. کافی است مانند زمان شروع جنگ، یک اعلام آماده باش عمومی شود تا ببینیم چه بسیارند بسیجیان بی نامی که حتی کارت معمولی بسیج هم ندارند ولی حاضرند برای نجات کشور اسلامی مان از این گروههای جهنّمی و این موادّ افیونی، جان بدهند. کسانی که نابودی جوانان همشهری و هم وطنشان را در کوچه پس کوچه های این کشور دیده اند و دادشان بلند است.
خوب است یک پیشنهاد کارگشاتر هم بدهیم. ما هزینه شدن هزاران تن مواد و مصالح ساختمانی را برای ساخت یک پروژه بزرگ کشوری مثل پالایشگاه، سدّ و امثال اینها هرگز به معنی هدر رفت سرمایه های کشور نمی دانیم و معتقدیم این هزینه در آینده به کشور باز می گردد و در دراز مدّت سودآور می شود. با همین استدلال، معتقدیم که اگر دولت یا مجلس، یک ردیف بودجه ی خاص برای کشیدن یک دیوار بتنی حائل در مرزهای شرقی کشور اختصاص دهد، این کاملا به نفع کشور خواهد بود و بلکه جنگی است عالمانه در مقابل جنود واقعی جهل. امنیت و سلامتی که از این طریق به کشور تزریق می شود، بسیار فراتر از منافع اقتصادی بسیاری از پروژه های بزرگ ملّی است و چه کاری بزرگتر و مهمتر از نجات دادن جان هم وطنان عزیزمان.
به هر حال این سؤال جدّی از مسؤولین کشور، بخصوص سران قوّه ی مجریه و نمایندگان محترم مجلس، هست که چرا در این باره اقدام در خور توجهی نمی شود. و اگر اقداماتی انجام می شود، چرا این قدر ضعیف است که نتایج در خور تحسینی به بار نمی آورد. به هر حال مسؤولین محترم باید توجه کنند که همه چیز کشور، منافع اقتصادی و توسعه ی اقتصادی نیست و امنیت و سلامت، از اقتصاد هم مهم ترند و اصلا اقتصاد ابزاری است در کنار دیگر ابزارها، برای ایجاد این دو مهم.
———————
پ.ن:
1. خوب است دوستان وبلاگر، روی این قضیه بیشتر تأمّل نمایند و با فرهنگ سازی، یک خواست همگانی در کشور ایجاد نمایند. نیاز به دعوت شخص به شخص نمی بینم. امیدوارم دوستان خودشان همّت کنند.
2. بیشتر بخوانید:
کمی آهسته تر، عبد الحمید خواب است!
2 comments دسامبر 9, 2008
یک بازی سیاسی دیگر در ایالات متحده
از وقتی پای یک سیاه پوست به رقابتهای انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده باز شد، بسیاری اعتقاد داشتند که در سیاست داخلی و خارجی امریکا تحول بزرگی در حال روی دادن است و این تحول، به برکت فضای باز سیاسی این کشور است. شواهد ظاهری بر این مدّعی فراوان بودند. از جمله اینکه در کشوری که تا چند سال قبل حقوق سیاهان به خوبی رعایت نمی شد، اکنون یک سیاه پوست به نام باراک حسین اوباما می تواند نامزد پست ریاست جمهوری باشد ( و رأی هم بیاورد) و این بزرگترین دلیل بر مدّعای مذکور بود. دلیل دیگر، اعتقادات تحوّل گرایانه ی اوباما و نقد تند او نسبت به سیاست داخلی و خارجی جمهوری خواهان بود. به گونه ای که به صراحت پا روی خط قرمزهای تمام سیاسیون ایالات متحده گذاشت و سخن از خروج سریع از عراق و پایان اشغالگری و همچنین مذاکره ی بدون پیش شرط با جمهوری اسلامی ایران به میان آورد. شاید این ها و صدها عامل مثل این، برای مردم امریکا بسیار جذاب بود و بعد از سالها مشاهده کردند که یک نامزد انتخابات رده بالای این کشور، سخن از زبان آنان می گوید. لذا با رأیی قاطع به او رأی دادند.
امّا یک نظر دیگر هم بود که می گفت، نامزد شدن اوباما و رأی آوردن او، فقط عوض کردن پوسته ی ماشین کهنه ی سیاست غلط امریکاست و موتور این ماشین، همچنان دل به جاده ی غلط سپرده است و می رود تا جایی که از تحمل بشر خارج باشد. آن موقع، خیلی ها این تحلیل را نپذیرفتند و آن را دشمنانه، متعصّبانه، غیر واقعی و متحجرانه! پنداشتند.
اما اکنون، به راحتی می توان طلیعه های این تحلیل درست را مشاهده کرد. جالب است، کسی که دم از پایان اشغالگری می زند، وزیر دفاع بوش ـ هدایتگر و همه کاره ی فعلی اشغال عراق ـ را به عنوان وزیر دفاع بر می گزیند. یا همان آغاز، یک صهیونیست بسیار افراطی را به عنوان مشاور بر می گزیند، و از رأی دهندگان اصلی به شروع جنگ عراق به عنوان وزیر خارجه و مشاور ارشد استفاده می کند.
اینها نشانه ی این است که در سیاست بسته ی امریکا هیچ تغییری رخ نداده است. و جنگ فقط بر سر قدرت بوده است. این است که با دیدن تبلیغات و سخنرانی
های پر شور اوبامای سیاهپوست یاد فیلم ساختگی بوش سفید پوست می افتم که قبل از انتخابات دور دوم ریاست جمهوری اش، روی آنتن تلویزیونهای ایالات متحده رفت ( که در آن، در شرایط بارانی، از هواپیما پیاده شده و لباسش را تن فرزند یک سرباز کشته شده ی جنگ عراق می کند و…) و به این نتیجه می رسم که در امریکا، این مردم نیستند که رأی می دهند و تصمیم می گیرند. بلکه احزاب هستند که با احساس مردم بازی کرده و با روانشناسی دقیق، مطالبات آنها را به دست آورده، از آنها نردبانی برای رسیدن به قدرت استفاده می کنند. در حقیقت، در امریکا هم مثل بسیاری کشورهای دیگر و حتی بسیار بیشتر از بسیاری کشور های دیگر (از جمله ایران خودمان) بر موج مطالبات مردم سوار می شوند و به آنجا می روند که خودشان می خواهند!
به هر حال می توان به قطع ادّعا کرد که در انتخابات اخیر امریکا، یک بار دیگر مردم این کشور فریب خورند. و البته با یک تفاوت. و آن اینکه، یک نفر دیگر هم فریب خورد. و آن، خود اوباما بود که اصالت خود را برای رسیدن به یک قدرت مجازی، فروخت. در حقیقت، سیاسیون ایالات متحده، هم با افکار عمومی مردم و احساسات آنها بازی کردند و هم سیاهان ـ و در رأسشان اوباما ـ را به بازی دادند.
4 comments دسامبر 3, 2008
