دقت کودکانه

فوریه 6, 2009

مرد کنار خیابان ایستاده بود. کودکی به طرف او آمد و گفت: «آقا! میخوام برم اون ور خیابون. میشه کمکم کنید؟»
مرد لبخندی زد و با کودک همراه شد. به سواره رو رسیدند و کم کم نیمی از خیابان را طی کردند. به وسط خیابان نزدیک می شدند که کودک با دستش به پای مرد زد و گفت: «آقا! آقا! میشه برگردیم؟» و با اصرار لباس مرد را طرف عقب کشید.
خیابان شلوغ بود. ولی مرد چاره ای ندید. همراه کودک به همان طرف خیابان برگشت و با تعجب پرسید:« چی شده کوچولو؟ مگه نمی خواستی بری اون ور خیابون؟!»
کودک سریع جواب داد: « چرا آقا! ولی مامانم گفته، اگه خواستی بری اون ور خیابون، به یه آقا بگو دستتو بگیره و ردت کنه. ولی شما که دست منو نگرفته بودی. باید دستمو بگیری بعد از خیابون رد شیم!»
مرد خنده ای کرد و گفت:« آره کوچولو! مامانت درست گفته.»
بعد، دست کودک را گرفت و او را از خیابان رد کرد.

Entry Filed under: اجتماعی. برچسب‌ها: , , , .

2 Comments Add your own

  • 1. نم نمک  |  فوریه 6, 2009 at 7:29 ب.ظ

    آخه … محمد حسین ما نبوده اون کوچولوهه ….

    ———————————
    نمیدونم..باید از آقاهه بپرسم….

  • 2. حاج امير  |  فوریه 6, 2009 at 11:23 ب.ظ

    سلام.
    يادم افتاد به يه مطلبي كه خواندم در يك كتاب كه كودكان هرچي به ايشان ياد بدهند ياد مي گيرند.
    بياييد به كودكان خود محبت و عشق به خدا را ياد بدهيم

    ———————–
    سلام. یه استاد روانشناسی داشتیم که میگفت: ما به کودکانمون چیز یاد نمی دیم. ما با کودکانمون چیز یاد میگیریم!

Leave a Comment

Required

Required, hidden

Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


نوشته‌های تازه

بایگانی

1روزانه ها

متفرقه

انتخابات

بیشتر...

خوراک

خبرگزاری ها

دیگران

سایتهای منتخب

غزه

برگه‌ها

برترین مطالب

دیدگاه‌های تازه

اطلاعات

RSS خوراک وبلاگ

آمار

دسته‌ها

 

فوریه 2009
ش ی د س چ پ ج
« ژانویه   مارچ »
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
28  

PageRank

تبلیغات