شکایتی به محضر افکار عمومی

می 12, 2009

باسمه تعالی

محضر مبارک قاضی محترم خطا ناپذیر، جناب افکار عمومی
این عریضه را جهت استیفای حقّ معنوی از دست رفته و اعصاب به هم ریخته ام خدمت آن جناب تقدیم می دارد. ماجرا به شرح ذیل است:
هفته ی گذشته برای خرید یک دوره درس یکی از اساتید به فروشگاهی رفتم. سابقه ی ذهنی ام این بود که چون ضبط و جمع آوری فایلهای صوتی درس استاد مذکور توسط یک شخص خاص انجام می شود و وابسته به هیچ مرکزی نیست، طبق قاعده نباید مشمول قانون کپی رایت باشد. لذا با علم به رایتی بودن لوح های مذکور، آن ها را خریدم.
بعد از چند روز که فرصت کردم، یکی از آنها را در دستگاه گذاشتم. ولی به محض این که شروع به خواندن کرد، متوجه شدم که کار یکی از مراکز مخصوص دروس … در قم می باشد که بارها تصریح و حتی تهدید شرعی و قانونی کرده است که از لوح های بدون مجوّز این مرکز استفاده نشود. لذا بلافاصله آنرا از دستگاه خارج نموده و امروز به فروشنده ی مذکور ـ مستقر در خیابان آیت الله مرعشی نجفی(ارم)، پاساژ قدس… ـ بازگرداندم. ولی با کمال تعجّب از مشکیّ علیه شنیدم که ایشان شعبه ی اصلی و شماره یک مرکز مذکور می باشند و فروشگاه اصلی آنها که حدود 100متر پایین تر است، شعبه ی فرعی و شماره دو است. همچنین ایشان حاضر شدند این را اثبات کنند. لذا با جسارت و شجاعت تمام در حضور عده ای از مشتریانِ شان، یک کارت که نام و نشانی و شماره تلفن شان را داشت، به بنده دادند و فرمودند که به فروشگاه مرکز بروم و اگر آنها این ادعا را نپذیرفتند از آنها خواهش کنم برای رفع مشکل، تماسی به مشکی علیه داشته باشند.
بنده هم همین کار را کردم. ولی نماینده ی مرکز مذکور اعلام داشتند که هیچ نمایندگی یا شعبه ی دیگری ندارند. ماجرای شماره تلفن و تماس هم برای این است که صاحب امتیاز مرکز با فروشنده ی مذکور (مشکی علیه) رودربایستی دارند و وی می خواهد ایشان را در کار انجام شده قرار دهد.
لذا بنده برای انجام عملیات شرعی که بار آن بر گردنم سنگینی می کرد، دوباره به مغازه مذکور بازگشتم و توضیحات لازمه را دادم. ولی فروشنده با کمال جسارت فرمودند که جنس فروخته شده را پس نمی گیرند. بنده هم با عصبانیت و دلخوری، لوح ها را روی میزشان رها کرده، با اعلام عدم رضایت، صحنه را ترک گفتم.
اما در ادامه ی داستان، برای خرید نسخه ی قانونی به فروشگاه مرکز مراجعت نمودم. در حین گفتگو و شرح ما وقع بودم که مشکی علیه سر رسید و آنچه را نباید، گفت. ایشان دوباره با تکرار ادعاهای سابق الذکر، علّت پس دادن لوح ها را از بنده جویا شدند و در ضمن سعی کردند از فروشنده ی مرکز اعتراف بگیرند که ایشان شعبه ی اصلی و بلا منازع مرکز تشریف دارند. بنده هم همچنان که عصبانی می شدم به این دروغهای فاحش گوش جان می دادم تا ببنیم نتیجه ی این منازعه به کجا ختم می شود. اما در جواب مشکی علیه، استناد به حکم مرجع تقلید شرعی و قانون کشور جمهوری اسلامی مبنی بر حقّ کپی رایت نمودم. که ایشان دو جسارت بزرگ و نابخشودنی را به شرح ذیل مرتکب شدند:
1. ایشان فرمودند: مراجع از این حرفها زیاد می زنند و از این فتواها زیاد دارند و نباید به حکمهایشان توجه نمود!
که بنده علاوه بر یادآوری حکم قانونی مسأله و اعلام اینکه شما برای اثبات نمایندگی تان باید مهر یا نشانی مرکز را داشته باشید که ندارید، تأکید کردم که فتوای مراجع تقلید، واجب الاتباع است. اگر شما اعتقاد نداری ـ با این که ظاهری مذهبی دارید و الواح سخنرانان و مداحان و علما و اساتید دینی را عرضه می فرمایید ـ دست کم بنده اعتقاد به واجب الاتباع بودن آن دارم.
2. ایشان با جسارت تمام فرمودند: آیا شما فقط اینجا چنین می گویی؟ و استناد به فتوای مراجع، بهانه ای است برای به کرسی نشاندن حرفت؟ و یا این که همه جا چنین تعبدی داری؟ !!
این توهین اگرچه از دید من ـ به جهت نداشتن شعور کافی از طرف مشکی علیه ـ مغفور است، ولی در محضر شما گناهی نابخشودنی است. ایشان در حقیقت، مسأله ای را که از نظر مادی ارزشی بسیار اندک دارد ( در حد3000تومان)، به عقاید مخالفشان پیوند زدند و با کمال نا باوری به مخالف تهمت زده اند که حاضر است برای منفعت قلیل، به استنادات واقعی روی آورد. این که ایشان واقعیت ادعایی خودشان را از کجا فهمیده اند و چگونه و با چه معیاری ذهن خوانی کرده اند و فهمیده اند که بنده این گونه هستم؟ ـ با این که نیستم ـ یک طرف، و این که به جای پاسخ دادن و سر تعظیم فرود آوردن به حقایق، فرافکنی می کنند و از اسب سرکش غرور و منفعت طلبی پیاده نمی شودند، طرف دیگر.
حال با توجه به این که بنده هم خود را مهذّب نمی دانم، و احتمال مقصر بودن در این منازعه را تا حدّی به جان می پذیرم، از محضر مبارک شما تقاضا دارم درباره این رویداد تأسف بار قضاوت بنمایید، تا هم حق به حق دار برسد و هم مرحمی بر دردِ دل و ناراحتی اعصابی باشد که بنده در این ماجرا به دست آورده ام.

——————————-
پ.ن: چون عریضه ی فوق در حال ناراحتی نگارش شده است، از اشکالات نوشتاری، ویرایشی و … عذر می خواهم و امید قبول اصل مطلب از حاکم عالیقدر را دارم.

Entry Filed under: اجتماعی, مذهبی. برچسب‌ها: , , , .

5 Comments Add your own

  • 1. دودینگ‌هاوس  |  می 12, 2009 at 12:15 ب.ظ

    هزار برابر فاحش‌تر از این رفتارها را دولت محترم انجام داده و دم بر نیاورده‌اید.

    کاش همه‌ی انحرافات و خودرایی‌ها و خودخواهی‌ها تا این حد برای‌مان قابل درک و محسوس بود.
    ———————————-
    ممنون از تلنگر خوبتان. ولی اولا: ما لایدرک کلّه لایترک کلّه! تکلیف این مشکل را روشن کنیم. ان شاء الله نوبت به میلیون ها مشکل دیگر این مملکت هم می رسد. و ثانیا: شاید مقدورم نبوده که آنچه شما می فرمایید را اینجا بیان کنم. اگرچه در جاهای دیگر گفته ام! شما بگذار به حساب تنبلی و کم حوصلگی و مصلحت سنجی های درست یا غلط دیگر!

  • 2. نمك  |  می 12, 2009 at 2:16 ب.ظ

    سلام
    اگر فروشگاه مرکزی در رویارویی اعلام رضایت کرده ، ولو اینکه از سر خجالت و رودربایستی باشد ، حکم از شما ساقط است
    شما فقط در مقابل ابراز نارضایتی ایشون مسئولید … فکر کنم :D
    ای بابا ! اصلا کی گفته طلبه‌ها درس از روی سی دی گوش کنند ؟!؟
    بشین از روی کتاب بخون و کلاس برو
    شرح و سی دی واین‌چیزا هم موقوف :D
    مخلصیم
    همین!
    ——————————————–
    سلام. اولا: فروشگاه مرکزی عمرا اعلام رضایت کند. مگر محصولاتش را از سر کوچه آورده است؟ بخصوص که در حضور بنده تصریح کردند که هیچ شعبه ی دیگری ندارند و کار فروشنده ی مذکور غیرقانونی است. ثانیا: سی دی مذکور را هم به جهات دیگر خریده ام. در کلاس به کمال و تمام حاضر بودم الحمد لله. ثالثا: ما بیشتر!

  • 3. محمد  |  می 13, 2009 at 11:04 ق.ظ

    باسخ به شبهات شهادت حضرت صدیقه طاهره (س) از منابع اهل سنت

    http://www.valiasr-aj.com

    آيا تا قبل از سال 71 ، تقويم‌ها در باره حضرت زهرا (س) از كلمه «وفات» استفاده مي‌كرده‌اند؟

    چرا حضرت زهرا(س) شبانه دفن شد؟

    آيا فاطمه (سلام الله عليها) از شيخين راضى شد؟

    آيا خانه هاي مدينه دَرِ چوبي داشت؟

    چرا اميرمؤمنان عليه السلام از همسرش دفاع نكرد؟

    چرا با وجود حضرت علي(ع)، فاطمه زهرا (س) پشت در رفت؟

    چرا، بني هاشم و انصار، از حضرت زهرا (س) دفاع نكردند؟

    آيا عمر بن خطاب، فقط تهديد كرده است؟

    اقرار ابوبكر به هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها

    استدلال به «غيرت عرب» براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)

    بررسي روايت ابن أبي شيبه و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)

    بررسي روايت بلاذري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)

    بررسي روايت تاريخ طبري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)

    اعتراف ابن ابي دارم به لگد زدن عمر به حضرت زهرا(س) و شهادت حضرت محسن(ع)

    اعتراف نظّام معتزلي به شهادت حضرت محسن و آتش زدن خانه فاطمه (س)

    بررسي شبهه ازدواج ام كلثوم با عمر

    و……………………

  • 4. محمد  |  می 14, 2009 at 2:17 ق.ظ

    شماره مرکز ملی باسخگویی به شبهات

    تلفن : 09640

  • 5. فیضیه  |  می 18, 2009 at 3:04 ب.ظ

    دوست خوبم تارنمای عزیز سلام علیکم .
    از اینکه هنوز در این دنیا آدمهایی با دقت و صراحت جنابعالی در پی کشف حلال و حرام الهی هستند مایه خوشحالی و مسرت امثال بنده است . همینطور پیگیری و سماجت مثال زدنی شما که توام با شجاعت و صراحت در پی حق طلبی و نهادینه کردن فرهنگ آن در بین مردمان میباشد هر انسان آزاده ای را خوشحال میکند .
    البته باید این صفات خوب با ظرافت هم همراه باشد . در مثال فوق الذکر شما به دو مسئله کمتر توجه کردید اولی اصل اهمیت است یا به قول شما طلبه ها الاهم فالاهم (که دوستموندودینگ هاوس به اون اشاره مختصری کرد ) و دومی که مهمتر از اولی است نتیجه گیری نهایی ما از اقدامی است که انجام میدهیم !
    در مورد قضیه اول بر همگان واضح است که فساد در فرآیند اداری و اجتماعی و سیاسی ایران بگونه ای نهادینه شده که کمتر کسی امیدی به بهبود اوضاع دارد اما با اینحال این مسئله تکلیف را از فرد مسلمان ساقط نمیکند و هر جایی و هر زمانی که انسان بتواند به اندازه یک تار مو هم روند عدالت را تسهیل کند و زندگی را بر مردمان شیرینتر گرداند نباید از تلاش دست بردارد اما به ترتیب اهمیت و بزرگی !
    دومین مسئله هدف ما از اقداماتمان میباشد . به عبارتی هدف شما استفاده از مال حلال بوده ( که بهترین اهداف است ) اما چه اشکالی دارد با یک تیر چند نشان بزنیم ؟ چرا راه را بر فروشنده ای که تلاش فراوان نموده تا شما را راضی نگهدارد بستید ؟ او مایل بوده خود را پیش شما فرد مقیدی نشان دهد . سماجت شما از این مرحله به بعد به عقیده من مصداق خشکه مقدسی است ! میشد با کمی آرامش و پرهیز از پرخاشگویی فرد مورد نظر را به اشتباهش رساند . گر چه به عقیده من وقتی صاحب حق (در عین اطلاع و امکان ! ) شکایتی از نامبرده نکرده من و شما نباید از پیغمبر و علی مسلمان تر باشیم که ! نهادینه کردن هر فرهنگ صحیحی وجدانی پاک و ذهنی باز میطلبد که اولی را به یقین شما دارید و دومی را هم به میزان کافی خدا در من و شما به ودیعه گذاشته . تارنمای گرامی ! ما برای وصل کردن باید اهتمام بیشتری به خرج بدیم .
    پا نوشت : به صراحت و شجاعتت در پیگیری و احقاق حق غبطه خوردم . امید که روزی همه دولتمردان ما این صفات خوب فراموش شده را دوباره کسب کنند !

    ——————————
    سلام
    1.نیستی برادر!کجایی؟
    2. قبول دارم که من هم کمی تند رفتم. البته بیشتر جوگیر شدم. ولی اشتباهم را به جان می خرم.
    3. بنده اصلا نمی خواستم فروشنده ی مذکور را هدایت کنم. چون تذکر من اثری نداشت. فقط می خواستم جنس خریداری شده را پس بدهم تا ضمانت شرعی بر گردنم نباشد. همین! این که ایشان اصرار بر صحت شرعی و قانونی کارشان داشتند، اصلا به من ربطی نداشت. این مشکل خودشان بود که باید حل می کردند. تذکر هم که می دادم فایده نداشت. بعنوان یک مشتری بیش از این از من کاری ساخته نبود.
    4. همچنان از توضیحات مفید شما استفاده می کنم. پایدار باشید.

Leave a Comment

Required

Required, hidden

Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


نوشته‌های تازه

بایگانی

1روزانه ها

متفرقه

انتخابات

بیشتر...

خوراک

خبرگزاری ها

دیگران

سایتهای منتخب

غزه

برگه‌ها

برترین مطالب

دیدگاه‌های تازه

اطلاعات

RSS خوراک وبلاگ

آمار

دسته‌ها

 

می 2009
ش ی د س چ پ ج
« آوریل   جون »
 1
2345678
9101112131415
16171819202122
23242526272829
3031  

PageRank

تبلیغات