نمایشگاه بین المللی کتاب، با زاویه دید یک از چهار

می 13, 2009

پنج شنبه هفده اردیبهشت 1388 است. به محلّ قرار نزدیک می شویم. دو اتومبیل، یکی سمند و دیگری پژو جی ال ایکس زودتر از ما رسیده اند. من و سه همکار دیگرم سوار پژو می شویم و به طرف تهران حرکت می کنیم. حدود بیست دقیقه تأخیر داریم. خواهر ها هم با سمند می آیند. هنوز چند کیلومتر بیشتر، از قم دور نشده ایم. به چند درخت توت می رسیم که در کنار جاده سایه ای گسترده اند. صبحانه را با طعم توت می خوریم. همزمان دلمان برای راننده ی سمند می سوزد که تنهاست!
در راه کتابهای خارجی و فارسی را که باید بخریم، چک می کنیم. به شدّت سرگرم بررسی کتابها شده ایم. چشم هایم خسته می شود و سر از لیست کتاب ها بر می دارم. ولی همکارم همچنان در حال تیک زدن به کتاب های جدید است. از بس مشغول است، وقتی وارد پارکینگ نمایشگاه می شویم، سرگیجه می گیرد. با یک قورت آبلیمو و یک دانه خرما، که راننده ی محترم در اختیارمان می گذارد، حالش را جا می آوریم.
وارد محوطه می شویم و رسما نمایشگاه، برای مان شروع می شود. بعد از این که  نمایشگاه بین المللی کتاب به مصلّی منتقل شده، این دومین بار است که به آن سر می زنم. بار اوّل همان سالی بود که برای نخستین بار منتقل شده بود و من و همسر مهربان و فرزندم نوزادم سری چند ساعته به آن زده بودیم.
گویا نمایشگاه تغییر محسوسی نکرده است. انتظامات همچنان قسمت های نمایشگاه را نمی دانند. حتی محلّ کتابهای خارجی و حتی محلّ توزیع کارت خرید ویژه کتب خارجی را. چند ایستگاه « از من بپرس» سر راه است. با جواب ناقص آنها و هوشیاری خودمان، محلّ توزیع کارت را پیدا می کنیم.
محلّ کتابهای خارجی ـ بخصوص کتابهای ریالی عربی و لاتین همچنان در زیرزمین ضلع شرقی مصلّی است. ساختمانش هم هیچ تغییری نکرده است. فقط قطرات آبی که از سقفها می چکید کمتر شده است. بی نظمی اش همچنان غوغا می کند. طلبه های اهل سنّت ـ از مبتدی تا منتهی و از شاگرد تا استاد ـ همچنان پررنگ ظاهر شده اند و به دروی کتاب های نفیس و پر حاجت عربی مشغول. با دیدن ازدحام تحسین برانگیزشان یاد صف قند و شکر کوپنی می افتم. البته طلاب و روحانیون شیعه و بخصوص قمی ها هم فراوان اند.
ترتیب و نظم کتابهای فارسی خوب و مقبول است. بجز عروسکانی بزک کرده که گاه باعث تهوع می شوند، همه چیز قابل کنترل است. حتی شلوغی نمایشگاه. سقف زیبای شبستان هم که ستودنی است. برای رفع خستگی چشم ها و پاها مفید می یابمش.
همه ی نمایشگاه یک طرف و تبلیغات صوتی اش یک طرف. یاد سوهانی های قم می افتم: « مسافرین محترم تهران ـ اصفهان خوش آمدید. سوهان داغ بفرمایید داخل فروشگاه. گز اصفهان، باقلوای یزد، نان برنجی کرمانشاه، نمازخانه، دستشویی، توالت….» خانمی که گویا صدایش خسته نمی شود، مدام دو سه تبلیغ تکراری را سر می دهد. گاهی جوانکی با صدای خسته کمک ش می کند. ولی خانم خسته نمی شود.
راستش در این یک روزی که نمایشگاه بودم، چیزی آزار دهنده تر از اسپم های تبلیغی این آقا و خانم نبود. باور کنید خسته شدم از بس با کتاب خیلی سبز کنکورم را قورت دادم! و خسته شدم از بس فرهنگ الفبایی مهدویت! را با گوش هایم دوره کردم.
یکی از همکارانم را ـ که برای خودش کاره ای است ـ به اکراه به اتاق شیشه ای تلویزیون می برند و چند دقیقه ای در آن چه می داند و نمی داند مصاحبت می کنندش! من بودم، عمرا اگر قبول می کردم!
تا بعد از ظهر، همچنان در قسمت کتاب های خارجی بودیم. البته این که همدیگر را گم کردیم ـ با این که همه از نعمت موبایل برخوردار و دارای پاتوقی جهت بازیابی یاران بودیم ـ به خستگی مفرط، لا اقل برای بنده دامن زد. این را هم بگویم که از هر بیست تماس شاید دو تا به مقصد می رسید، که یکی را هم طرف جواب نمی داد.
در ضمن نمایشگاه، توفیق حاصل شد برخی دوستان فرندفیدی را هم از نزدیک زیارت کنم. از دیدن محمدصالح مفتاح و سید سجاد صاحب فصول! بسیار مشعوف گشتم.
همچنان که به دنبال کتابی برای همسر محترم بودم، به یک غرفه برخوردم که فروشنده، دعوتم کرد از یک کتابشان دیدن کنم. همچنان که کتاب را ورق می زدم ایشان اندر فضائل این کتاب طبی بهداشتی تغذیه ای سلامتی… سخن می راند. سپس کتاب دیگری را معرفی نمود و اندر فضایل آن سخن راند! همین طور که مشغول بود، به او گفتم: شما یا دست تان از منبع کر قطع شده که این گونه برای فروش کتاب ها خود را به آب و آتش می زنید و یا این که قبلا در مغازه ی لباس فروشی یا میدان میوه فعالیت داشته اید! ولی جوابی دندان شکن به من داد که منقلبم کرد.
ایشان خود را متصل به منبع تمام نشدنی الهی و بی نیاز از هر چه منبع کُر و غیر کُر دیگر دانست و گفت: خدا و اهل بیت را که داریم، دیگر چیزی نمی خواهیم. من هم به عنوان جایزه، همان کتاب اوّل را با همه ی فضایلش! خریدم.
بعد از ظهر فرصتی شد تا به کتاب های کودک و نوجوان سری بزنم. حالم داشت از این همه سیندرلا با شکل ها و اندازه های مختلف و داستان های بی مزه دیگر به هم می خورد. راستش جرأت نمی کردم به کتاب های مذهبی نزدیک شوم. در یکی از غرفه ها به دنبال کتاب الفبا برای فرزندم بودم که فروشنده با دیدن قیافه ی مذهبی! ام، شروع به تبلیغ کتاب های مذهبی و داستان های دینی شان نمود. غافل از این که این نمونه کتاب ها را قبلا یک بار به شکل کاملا تخصصی و تحلیلی قورت داده ام و اندر مضرّات این گونه کتاب های مستهجن مذهبی! بسیار دیده و شنیده ام.
بگذارید به استطراد، چند خط موعظه هم بنویسم؛ وقتی یادمان می رود که نوشتن کتاب کودک، بسی تخصصی تر از کتاب بزرگ سال است، و وقتی فراموش می کنیم که با مذهب و دین و عقیده ی مردم نمی شود تجارت کرد، حتی اگر تجارت کتاب و اقلام فرهنگی باشد، و وقتی بدون تخصص در مسائل دینی، به نگارش کتاب دست می زنیم، ماحصلش چیزی جز این بازار مستهجن و مبتذل کتاب های مذهبی نمی شود. بیچاره قشر مذهبی ـ و غیر مذهبی ـ جامعه ی ما که باید این کتاب ها را به خورد کودکان شان بدهند! اقلام فرهنگی ـ مذهبی دیگر که بسی مفتضح ترند. بگذارید ذکر خیری هم از بالشتک قرآنی نمایم که مصداق بارز کودک آزاری است! البته این ها که گفتم، به معنای نادیده گرفتن کتاب ها و محصولات فرهنگی ـ مذهبی مفید نیست. فقط درد دلی بود که باید گفته می شد!
بگذاریم و بگذریم. نمایشگاه با همه ی خوبی ها و بدی هایش برایم تمام شد. نزدیک به صدهزار تومان کتاب و نرم افزار خریدم که از بیشترش رضایت دارم.
خوب است در پایان تبلیغی فرهنگی هم انجام دهم:
از انتشارات هرمس برای کتاب های گرانقدرش تشکر می کنم. بخصوص در حوزه ی فلسفه و معرفت شناسی و زبان شناسی.
از انتشارات لیلة القدر برای انتشار آثار مرحوم علی صفایی حائری قدر دانی می کنم.
از انتشارات کتاب نیستان برای کتاب های ادبی و ارزشی اش سپاسگزارم.
به مرکز پژوهشهای مجلس برای دو نرم افزار بسیار مفیدش دست مریزاد می گویم.
از انتشارات دارالحدیث، مؤسسه دایرة المعارف فقه اسلامی و انتشارات مؤسسه ی امام خمینی و مؤسسه ی اسراء و همچنین مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی (نور)متشکرم.
و همه انتشاراتی را که کتاب را کالایی تجاری نمی دانند، ارج می نهم.
کاش فرصت می شد که همه ی غرفه های نمایشگاه را به تفصیل می دیدم.

Entry Filed under: خاطره, شخصی. برچسب‌ها: , , , .

9 Comments Add your own

  • 1. خرچنگ زاده  |  می 13, 2009 at 1:34 ق.ظ

    آقا چند تا عکس هم می گذاشتی بهره مند بشویم
    ————————————————
    شرمنده، دوربینمو جا گذاشته بودم.

  • 2. محمد  |  می 14, 2009 at 2:13 ق.ظ

    شبهه عبدالله سبا

    http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=salam&id=140

    این یک افسانه است و علمای شیعه هیچیک او را قبول نداند بلکه کافر می دانند

    http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=salam&id=141

    این تهمتها برنامه ریزی شده و با اهدافی برای نابودی شیعه زده شده

  • 3. محمد  |  می 14, 2009 at 2:15 ق.ظ

    با سلام
    اگه اهل سنت میگن نهج البلاغه رو قبول نداریم مهم نیست ما به اون استناد نمی کنیم . شهادت صدیقه طاهره (س) رو با صحاح خودشون اثبات می کنیم

    http://www.valiasr-aj.com

    ————————————-
    سلام. ممنون از کامنتهاتون. اما سه نکته: آ. این کامنتهای آقا محمد اشاره به کامنت های از بنده در وبلاگ یک مسلمون نمای وهابی داره. بخاطر جلوگیری از ترویج تفرقه بین مسلمانان ـ برادران عزیز اهل تسنّنم و برادران شیعه ام ـ از دادن لینک پرهیز می کنم. ب. نهج البلاغه مورد قبول اکثر علمای اهل سنت هست. مواردی هم که اشاره به ظلم خلفا و بعضی صحابه به اهل البیت شده رو اکثرشون توجیه می کنند. مثلا این که گناه فلان صحابی، در آزار دختر پیامبر(صلّی الله علیه و آله) گناه صغیره بوده و… که در جای خودش به توجیهاتشون جواب داده شده. هر کس طالب حق باشه میتونه با یک جستجوی ساده توی همین دنیای مجازی، پیداش کنه. ج. نهج البلاغه یکی از ده ها بلکه صدها دلیل بر مظلومیت اهل البیت و بخصوص حضرت فاطمه (سلام الله علیها)ست. و استناد به اون فقط از این جهت هست که علمای شیعه و سنی در صحت این روایات اجماع داشتند و فقط برخی متأخرین متعصب در اصلش اشکالاتی کردند. اشکالاتی که در مقابل تواتر قطعی، گاهی شبیه جوک! می مونه. مثلا میگن این روایات رو سید مرتضی از خودش جعل کرده. در حالی که نهج البلاغه رو برادرشون سید رضی تألیف نمودن. و از این دسته اشکالات. از جستجوگران حقیقت میخوام که به منابع اصلی مراجعه کنند تا حقیقت به دستشون بیاد.

  • 4. محمد  |  می 14, 2009 at 1:54 ب.ظ

    سلام بر مهدی به هنگام نمازش
    سلام بر شما

    باسخ به شبهات شهادت حضرت صدیقه طاهره (س) از منابع اهل سنت در سایت :

    http://www.valiasr-aj.com

    آيا تا قبل از سال 71 ، تقويم‌ها در باره حضرت زهرا (س) از كلمه «وفات» استفاده مي‌كرده‌اند؟

    چرا حضرت زهرا(س) شبانه دفن شد؟

    آيا فاطمه (سلام الله عليها) از شيخين راضى شد؟

    آيا خانه هاي مدينه دَرِ چوبي داشت؟

    چرا اميرمؤمنان عليه السلام از همسرش دفاع نكرد؟

    چرا با وجود حضرت علي(ع)، فاطمه زهرا (س) پشت در رفت؟

    چرا، بني هاشم و انصار، از حضرت زهرا (س) دفاع نكردند؟

    آيا عمر بن خطاب، فقط تهديد كرده است؟

    اقرار ابوبكر به هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها

    استدلال به «غيرت عرب» براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)

    بررسي روايت ابن أبي شيبه و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)

    بررسي روايت بلاذري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)

    بررسي روايت تاريخ طبري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)

    اعتراف ابن ابي دارم به لگد زدن عمر به حضرت زهرا(س) و شهادت حضرت محسن(ع)

    اعتراف نظّام معتزلي به شهادت حضرت محسن و آتش زدن خانه فاطمه (س)

    بررسي شبهه ازدواج ام كلثوم با عمر

    بررسی اسناد زیارت عاشورا
    و……………………

    این سایت را به دوستان خود معرفی کنید http://www.valiasr-aj.com

    مرکز ملی باسخگویی به شبهات و سوالات اعتقادی دینی مذهبی مشاوره و ….

    تلفن 09640

  • 5. محمد  |  می 16, 2009 at 8:27 ق.ظ

    سلام بر مهدی به هنگام نمازش

    سلام بر شما

    برقعي را علماي اهل سنت هم تكفير كردند ، و او در آخر عمر دوباره شيعه شد و وصيت كرد كه در امامزاده روستاي خودش دفن شود !!!:
    http://www.h-varjani.blogfa.com

    http://www.fetrat.net/

  • 6. محمد  |  می 16, 2009 at 8:27 ق.ظ

    خطاب به a و ش که در وبلاگها کامنت میگذارند :
    برای حرف های ناروا زدن نه علم لازم است نه عقل نه بهره ای از هوش حتی … ادب و احترام هم که اصلا و ابدا !!

    حال بیا و شبهه بیفکن که هزار و اندی سال پیش در نبوده ! وقتی تمام علمای سنی حتی بر این امر صحه میگذارند ! شما را چه سود از این حرف های افسانه ای!!! من اصرار دارم شما خدا را هم قبول ندارید که این چنین بی پروا میتازانید !!!!
    لااقل کاری کن تا که معلوم نشود جیره خوار غیری!!! ان هم انگلیسی که بسی معلوم الحال است ….
    امان از دنیا که جیره خوار باشی و دیگران را متهم کنی ! ….. ویل للمکذبین

    طبق منطق a ———» ما هم نیستیم … ما هم دروغیم …

    ان چنان ادعاهای این a جاهلانه است که انسان میماند یعنی کسی با این بهره هوشی هم در دنیا وجود دارد ؟!؟!
    او جیره خوار انگلیس و دیگران است …بگذار رهسپار فلق اش شود محشور با بدترین ها ….
    دوستان نگذارید وبلاگ هایتان با نظرات نازیبای a اذین شود ….وای بر او و افکار پلیدش ….. مبارک باشد بر او فلق ! همان سخت ترین جایگاه جهنم !!!!

  • 7. محمد  |  می 17, 2009 at 11:38 ق.ظ

    ما با سوره‌ي‌ مباركه‌ي‌ قدر بر امامت ائمه (ع) احتجاج میكنيم

    شب قدر و نزول بي‌مانند فرشتگان

    يكي از مصاديق بارز و آشكار نزول وحي و تنزل فرشته بر ائمه‌ي‌ اطهار (عليهم‌السلام) وقايع شب قدر است. ما با سوره‌ي‌ مباركه‌ي‌ قدر بر امامت ائمه (ع) احتجاج میكنيم و بدانيد كه در بحث و استدلال پيروز مي‌شويم؛ چون پس از رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) حجّت خدا بر خلق او همين سوره است. اين سوره سَروَر دين و بزرگترين دليل مذهب ما و نهايت دانش ائمه (ع) است
    آيا با رحلت نبي اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شب قدر هم از بين رفت يا باقي است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    چون “تنزل” فعل مضارع است و دلالت بر استمرار مي‌كند.
    اگر هر سال شب قدر دارد و ملائكه در آن نازل مي‌شوند و اسرار سالانه: “من كل أمر” را با خود مي‌آورند، اولا ً، بر چه كسي نازل مي‌شوند؟ ثانياً، چرا اين اسرار را مي‌آورند؟ آيا مي‌آورند كه به كسي بدهند يا مي‌آورند كه برگردانند؟ اگر مي‌آورند كه برگردانند، چرا آوردند و چرا نازل شدند؟ و اگر مي‌آورند كه به كسي بدهند آن فرد كيست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    روایات نزول ملائكه در شب قدر و شرف‌يابي‌شان به حضور امام معصوم (عليه‌السلام) آن قدر زياد است كه در روايتي از امام باقر (عليه‌السلام) آمده است:
    تمام ملائكه در شب قدر به دور ما طواف مي‌كنند؛ قال أبوجعفر عليه السلام: “إنّ الملائكة يطوفون بنا فيها”( نورالثقلين، ج5، ص639، ح105).

  • 8. محمد  |  می 17, 2009 at 11:40 ق.ظ

    سلام
    امیدوارم این مطالب در مواجهه با اهل سنت به دردتون بخوره
    رنجاندن فاطمه ( س ) خلاف كتاب و سنت

    21 – در صحيح بخارى و مسلم و ديگر كتب معتبر آمده است كه حضرت رسول اكرم ( ص ) فرمود : فاطمه پاره تن من است و هركس او را بيازارد و غضبناك كند مرا آزرده است : « فاطمة بضعة منّي فمن أغضبها أغضبني » صحيح البخارى ، ج 4 ص 210 . وفي رواية مسلم : « إنّما فاطمة بضعة منّي يؤذيني ما آذاها » . صحيح مسلم : 7 / 141 . روى الحاكم عن على – عليه السلام- : قال : « قال رسول اللّه -صلى اللّه عليه وآله وسلم- : لفاطمة : إنّ اللَّه يغضب لغضبك ، ويرضى لرضاك » . ثمّ قال : هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه . المستدرك : 3 / 153 .

    ( ليس فيه ذكر خطبة بنت أبي جهل ) فليراجع : مجمع الزوائد ، ج 9 ص 203 ؛ المعجم الكبير للطبراني ، ج 1 ص 108 ، ج 22 ص 401 ؛ تاريخ مدينة دمشق : 3 / 156 ؛ أسد الغابة ، ج 5 ص 522 ؛ الإصابة ، ج 8 ص 265 و266 ؛ تهذيب التهذيب ، ج 12 ص 392 ؛ صحيح البخارى ، ج 4 ص 210 ؛ صحيح مسلم ، ج 7 ص 141 ؛ المصنف لابن أبي شيبة الكوفي ، ج 7 ص 526 ؛ السنن الكبرى للنسائي : 5 / 97 ، ح 8370 ؛ المعجم الكبير للطبراني ، ج 22 ص / 404 ؛ الجامع الصغير للسيوطي ، ج 2 ص 208 ؛ تاريخ مدينة دمشق ، ج 3 ص 156 . .

    و از طرفى در صحيح بخارى و مسلم نيز آمده است كه فاطمه ( س ) از دست ابوبكر غضبناك شد و تا آخر عمر باوى سخن نگفت : « فغضبت فاطمة بنت رسول اللَّه – صلى اللَّه عليه وسلم – فهجرت أبا بكر فلم تزل مهاجرته حتّى توفّيت » صحيح البخارى ، ج 4 ص 42 ؛ صحيح مسلم ، ج 5 ص 154 ، فيه : فهجرته فلم تكلّمه حتّى توفّيت وعاشت بعد رسول اللَّه – صلى اللَّه عليه وسلم – ستة أشهر فلمّا توفّيت دفنها زوجها علىّ بن أبي‏طالب ليلا ولم يؤذن بها ابابكر وصلّى عليها عليّ . .

    وقرآن مى‏گويد : ( انّ الذين يؤذون اللّه ورسوله لعنهم اللّه في الدنيا والآخرة وأعدّ لهم عذاباً مهيناً ) الأحزاب : 57 . . در حلّ اين معضله چه پاسخى داريد؟

  • 9. محمد  |  می 17, 2009 at 11:40 ق.ظ

    مخالفت فاطمه ( س ) ، سند بطلان خلافت

    در كتب معتبر از رسول اكرم ( ص ) نقل شده : « من مات بغير إمام مات ميتة جاهليّة » مسند أحمد ، ج 4 ، ص 96 ؛ المعجم الكبير للطبرانى ؛ ج 19 ، ص 388 ؛ مجمع الزوائد للهيثمى ، ج 5 ، ص 218 ؛ شرح نهج البلاغه لابن أبي الحديد ، ج‏9 ، ص 155 وى گفته : « وأصحابنا كافّة قائلون بصحّة هذه القضيّة » . .

    هر كس بدون امام از دنيا برود مرده او همانند مردگان دوران جاهليت است .

    و بخارى در صحيح خود توسّط ابن عبّاس از رسول اكرم ( ص ) نقل كرده است كه فرمود : « ليس أحد يفارق الجماعة قيد شبر فيموت إلّا مات ميتة جاهليّة » صحيح البخاري ، ج 8 ص 105 ، كتاب الأحكام ، باب السمع والطاعة للإمام . .

    هر كس از جامعه اسلامى به مقدار يك وجب دور شده و جدا شود ، مرگ او همانند مرگ جاهليت است .

    و مسلم نيز در صحيح خود به واسطه ابو هريره از رسول‏مكرّم ( ص ) آورده است كه فرمود : « من خرج عن الطاعة وفارق الجماعة فمات ، مات ميتة جاهليّة » صحيح مسلم ، ج 6 ص 21 ، كتاب الإمارة ، باب الأمر بلزوم الجماعة . .

    كسى كه از فرمان حاكم سرپيچى نموده و از جامعه مسلمانان جدا شود همانند مردگان زمان جاهليت از دنيا خواهد رفت .

    حال از شما مى‏پرسيم كه تكليف حضرت صديقه طاهره ( س ) كه با ابوبكر بيعت نكرد چه مى‏شود؟ با اين‏كه در حقّ او آيه تطهير نازل شده و صدها روايت از رسول گرامى ( ص ) در فضيلت او رسيده است ، مانند : « فاطمة سيّدة نساء هذه الأمّة » و يا « سيّدة نساء اهل الجنّة » في صحيح البخاري : قال رسول اللّه يا فاطمة ألا ترضين ان تكوني سيّدة نساء المؤمنين أو سيّدة نساء هذه الامّة . صحيح البخارى ، ج 7 ، ص 142 ، كتاب بدء الخلق باب علامات النبوّة ، كتاب الاستئذان ، باب من ناجى بين يدي الناس ؛ صحيح مسلم ، ج‏7 ، ص‏143 كتاب فضائل الصحابة باب ( 15 ) باب من فضائل فاطمة بنت النبي – صلى اللَّه عليه وآله – ح 99 وهم‏چنين آمده : فاطمة سيّدة نساء اهل الجنّة . صحيح البخارى ، ج‏4 ، ص‏209 و219 . .

    آيا روايات « مات ميتة جاهليّة » قابل اعتماد نيست؟ يا نستجير باللّه حضرت زهرا ( س ) به سخن و سنّت پيامبر عمل ننمود؟ و يا ابوبكر را شايسته جانشينى نمى‏دانست؟

Leave a Comment

Required

Required, hidden

Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


نوشته‌های تازه

بایگانی

1روزانه ها

متفرقه

انتخابات

بیشتر...

خوراک

خبرگزاری ها

دیگران

سایتهای منتخب

غزه

برگه‌ها

برترین مطالب

دیدگاه‌های تازه

اطلاعات

RSS خوراک وبلاگ

آمار

دسته‌ها

 

می 2009
ش ی د س چ پ ج
« آوریل   جون »
 1
2345678
9101112131415
16171819202122
23242526272829
3031  

PageRank

تبلیغات