دین

جولای 3, 2009

من از دین می گویم
تو هم از دین می گویی
پس چرا هر کدام، دیگری را تکفیر می کنیم؟

Entry Filed under: مذهبی. برچسب‌ها: , .

3 Comments Add your own

  • 1. سیدمحمد حسنی زاده  |  جولای 4, 2009 at 12:35 ق.ظ

    چون هر کس برداشت خود را از دین صحیح می داند.

    —–
    خب یه سؤال دیگه: کدوم برداشت از دین صحیح یا صحیح تره؟ و اصلا معیار تشخیص برداشت صحیح چیه؟ عوام اگر دو گروه رو دیدند که دم از دین می زنند ولی با همدیگه سر جنگ! دارن، چطور باید تشخیص بدن که حق با کدوم طرفه؟

  • 2. فیضیه  |  جولای 9, 2009 at 11:46 ب.ظ

    سلام .

    جواب پست و سوالات شما هر کدام نیازمند یک کتابه . نمیدونم اهل تضارب آرا هستی یا نه ؟ با این حال اگه زمانی آمادگی داشتی مایلم باهاتون مباحثه کنم . ولی خواهش میکنم دو یا چند نفر بشید ! نه بدلیل اینکه با یک فرد قدر روبرو هستید بلکه به این دلیل که چون در یک فضای خاص پرورش پیدا کردید ممکنه وارد مباحث بنیادین که بشیم دچار تردید یا حتی عصبانیت بشید . چند وقت پیش با یک تئوریسین وهابی همینجوری یه بحث دوستانه داشتیم . با توجه به اینکه شیعیان زیادی رو به زعم خودش شکست داده بود این پیشنهاد من رو به سخره گرفت . ولی یک جایی وارد بحث …شدیم و من با وارد کردن یک بحث فلسفی – علمی کل پندارهای اون رو با یک تردید جدی روبرو کردم ! و همین فوق العاده ناراحتش کرد . همونجا بهش گفتم مگه ازت نخواستم چند نفر شید ؟ :)
    البته لازمه دو چیز رو درباره خودم بگم ! 1- من فیضیه هستم اما فیضیه ای نیستم ! یعنی چی ؟ داستان این شناسه مفصله . یکبار در یک محیط مجازی فعال بودم که تقریبا همه لاییک بودن . فوق العاده هم به لائیسیته متعصب ! من بالذاته در یک محیط مذهبی پرورش پیدا کرده بودم اما بسیار انعطاف پذیر . از اینکه دین یکطرفه به سخره گرفته میشد و کسی جرات دفاع نداشت کمی عصبانی و دلخور ! با آیدی اولم همیشه منفعل بودم . هرگاه میخواستم یک حداقل دفاعی کنم منکوب جمع میشدم . پیش خودم گفتم اقناع طرف مقابل در اینجا تاثیری ندارد . پس یا رومی روم یا زنگی زنگ. پیش خودم گفتم چه واژه ای حد اکثر حساسیت را در این جمع ضد دین و آخوند ایجاد میکند ؟ ( فقط میخواستم حالگیری کنم و بعد ترک کنم! )به فیضیه رسیدم ! و اتفاقا یک گرد و خاکی به پا شد که ورژن مجازی احمدی نژاد میشه به اون لقب داد ! :) … البته بهترین دوستان مجازیم هم بعدا همون لاییکها شدن و امروز دستکم دید مثبتی به دین و روحانیت پیدا کردن… پس من نه مارمولک هستم و نه مسعود شصت چی و نه فیضیه ای !
    بلکه صرفا یک فرد آزاده هستم .
    2- دوم اینکه بیش از آنکه تتبع کنم تفکر میکنم . پس اگه یه زمانی از من فرمولهای حفظ شده یا تاریخ تولد فلان نویسنده را نشنیدید بدانید خودم اصراری به دانستن این اطلاعات ندارم . به عبارتی چگونه اندیشیدن را در خود پرورانده ام و نه اندیشه ها را . البته شکی نیست که هر آنچه بلدم عصاره اش قطعا از آن اندیشمندان ماضی است لکن همواره به هر نظریه ای به چشم وحی منزل نگاه نکرده ام و دید انتقادی خود را کمتر سرکوب کرده ام. با این حساب برای ضربه فنی شدن آماده شوید ! ( اموشن یک بچه آبادانی با عینک ریبون )
    پ.ن : حالا که اینقدر از خود راضی و با اعتماد به نفس ظاهر شدم این رو هم بگم که من عقاید همون وهابی رو هم متلاشی نکردم ! بلکه صرفا اون رو در زمینه خشونت عریان ارجاع دادم به خود قرآن . که دستکم وقتی میخواهد بمب به خود ببندد ذره ای به وجدان خویش رجوع کند . و بعد اینکه چه زمانی که ضربه فنی میشوم و چه زمانی که عکس آن رخ میدهد در هر دو حالت شاکر خدایم چون بر معلوماتم افزوده میشود به خصوص در حالت اول چرا که در دومی غرور ناشی از پیروزی خودخواهی را در من فزون میکند اما شکست اولی پلی به سوی کامیابی است . :)

    —–
    فیضیه جان، بنده ی بی سواد هم همیشه برای مباحثات طلبگی آماده ام و از ضربه فنی شدن استقبال هم می کنم. بخصوص اگه طرفم شیرازی باشه! :)
    ولی من این سؤال رو طرح نکردم تا بگم که نمی دونم یا خیلی می دونم. بلکه منظورم از “من” و “تو” در این پست، نوعی بود. نه من و تو! و هدفم به تفکر وا داشتن خواننده، که چی میشه از عنصری مثل دین ـ که بیّن و روشن هست ـ دو گروه مخالف که گاهی در نهایت تضاد هستند استفاده می کنند؟ چی میشه که امیرالمؤمنین علیه السلام از دین میگه و مارقین و قاسطین هم از دین میگن؟ میخواستم یک جرقه ی فکری ایجاد کنم. همین!

  • 3. فیضیه  |  جولای 10, 2009 at 10:09 ب.ظ

    سوال خوبی پرسیدی ! چی میشه که خوارج خودشونو مصداق عابد میدونن و علی و شیعیانش هم همینطور . یا وهابیون و یا صهیونیستها خودشون رو حق مطلق میدونن و دیگران رو باطل . و همین الان در مبارزات سیاسی خودمون هر دو گروه بر این نکته اذعان دارند که حقند و طرف مقابل باطل .

    اصل نگاه اشتباه است برادر ! بگذار یه مثالی بزنم .
    میدونی که کوپرنیک رو آخرین عالم علم قدیم میدونن و گالیله رو اولین عالم علم جدید ؟ ( این یک تقسیم بندی در میان فلاسفه علم است و میشه انواع دیگری از تقسیم بندی رو هم اضافه کرد )
    ارسطو به عنوان یکی از اولین عالمان علم قدیم معتقد بود زمین مرکز عالم است . این نظریه تا قرنها پس از او تقریبا مورد پذیرش همه اندیشمندان و حتی پیروان مکاتب الهی نیز قرار گرفت . اتفاقی که چند قرن پیش افتاد این بود که یک ستاره شناس بنام کوپرنیک با انجام یک سلسله محاسبات ریاضی – فنی به این نتیجه رسید که خورشید مرکز عالم است و نه زمین !
    گالیله با استفاده از همین محاسبات و بسط آنها پی برد ما یک منظومه داریم که در مرکز آن خورشید قرار دارد و زمین به دور آن میگردد به عبارتی مرکزیت خورشید زمانی معنا پیدا میکند که یک منظومه شمسی داشته باشیم! پس خورشید به همان اندازه از مرکز عالم دور است که زمین دور است ! همین تغییر نگاه باعث انقلابی علمی در مغرب زمین شد و در واقع رنسانس را مولود این تغییر نگاه میدانند !!!
    داستان حقیقت هم به وسعت هستی پیچیده مبهم و مرموز است.
    نه ما و نه هیچ ایسمی در این عالم نمیتواند ادعا کند به حقیقت نزدیکتر است ! من و شما در داخل یک منظومه اسلامی قرار داریم که در یک زیر منظومه بنام شیعه جا خوش کرده و اگه میخواهیم بحثی از حقیقت کنیم یا باید در چهارچوب شناخت خودمان (منظومه ) بحث کنیم و یا اینکه از یک معیار حد واسط بنام عقل !! استفاده کنیم . خب مشکلی که الان جنگ هفتاد و دوملت رو رقم زده همین مساله میباشد .

    خب با پیش فرض حق بودن تشیع ما کارمون رو آغاز میکنیم . اما اینجا یک مشکلی پیش میاد ! مگر فردی مثل آیت الله شریعتمداری شیعه اثنی عشری و مرجع مسلم تقلید نبود ؟ پس با فرض کافی نبودن دین و مذهب (‌یک تناقض آشکار ) لازم میبینیم که تبصره هایی به آن بیافزاییم . تبصره 1 : باید انقلابی باشد . تبصره 2 : زجر کشیده و ساده زیست باشد . مگر آیت الله منتظری شیعه مجتهد اعلم انقلابی ستم کشیده نبود ؟
    تبصره 3 و 4 : باید سیاس باشد و تابع ولایت فقیه باشد . مگر هاشمی شیعه مجتهد انقلابی سیاس دوستدار ولایت نبود ؟
    من ادامه نمیدم چون یک کتاب میشه . فقط تو این قسمت نظرت رو جلب میکنم به این مسئله که هر چی جلو میریم در واقع وارد فرآیندی میشیم که چون مذهب جوابگو نیست متوسل به امور زمینی میشویم . هیچ کس نمیتواند تشخیص دهد چه کسی شیعه واقعی است یا تابع ولایت است و یا ؟ چون از نیت انسانها اطلاع نداریم و مامور به ظاهریم و همین سرآغاز تظاهر و ریا است !

    خب ! پس دین و مذهب با این موانع در تشکیل حکومت روبروست . اما من بر خلاف افرادی مثل سروش و گنجی ایه یاس نمیخونم . و اگه بحث ادامه پیدا کنه به زعم عقل کوچک خودم راهکارهایی رو ارائه میدم . اما قبلش لازمه یادآوری کنم که این بحث رو از زاویه ای جهانشمول آغاز کردم و تا حد ممکن اجازه ندادم عرق مذهبیم در بحث دخالت داده بشه تا اگه یه سنی یا مسیحی یا لاییک هم این مطلب رو میخونن استفاده ببرن . ضمن اینکه مثلا تفکرات امروز آقای احمدی نژاد بعضا در بین اهل سنت ( مصر و فلسطین و …) و مسیحیان ( ونزوئلا (آمریکای لاتین) و …) طرافدارانی داره و شاید در بین اونها طرافداران بیشتری باشه تا شیعیان ام القرا ( تهران ) و یا مراجع و روحانیت قم و نجف به عنوان پایگاه اصلی تشیع ! و باز همینجا بر فرض حق بودن احمدی نژاد به این نکته اساسی میرسیم که حقیقت از دل مذهب عبور نمیکند. عکسش هم در مورد موسوی صادق است

    از هر مبحثی به شکل جویده مطالبی بیان میکنم تا برسم به بحث اصلی !
    احتمالا خوب میدونی که نوع حکومت فعلی ما برگرفته از اسلام و مکتب اهل بیت است . اما ولایت فقیه به شکل مشخص حاصل ابتکار امام و برخی شاگردان مبرز ایشان است . این شکل از حکومت منافاتی با اسلام نداره و البته میشود تا بی نهایت شکل از اشکال حکومتی ترسیم کرد که شبیه نظام فعلی ما باشد (به شرطی که خروجی این سیستم شکل دهنده یا زمینه ساز ظهور شود . معنویت و … را توسعه دهد و… ) پس حکومت ما با معیار اسلام و اهل بیت اسلامی است .
    خب ما دارای یک قانون اساسی هستیم که ولایت فقیه رو در راس همه امور قرار داده است . اعتبار این ولی فقیه تا زمانی است که پایبند به قرآن مکتب اهل بیت باشد و عدالت و سلامت ایشان دچار زوال نگردد . حکم این فرد باید فصل الخطاب همه مردم و مسئولین باشد . خب این ولی فقیه رکن رکین نظام میباشد اما همه نظام نیست ! مشکل یا حسن نظام ما این است که یک وجه دموکراتیک هم دارد !
    یعنی رهبری مجلس خبرگان و شورای نگهبان نمادهای اسلامیت و مجلس و ریاست جمهوری نمادهای جمهوریتند . میرسیم به همون جایی که اختلاف آغاز میشه ! هر فرد یا جریان و یا گروهی از زاویه نگاه و دغدغه های خود این سیستم را بررسی میکند . مراجع به ظواهر و شعائر اسلامی حساسند . احزاب و دانشجویان به وجه دموکراتیک آن . رهبری به سلامت کلی سیستم . و …
    اینجا نمیشه به کسی گفت چون مثل من انتخاب نکرده ای یا به نتیجه ای که من رسیده ام نرسیده ای پس باطلی . و یا ضد جمهوریتی و یا ضد ولایت فقیهی چون ذات انتخابات یک مسئله زمینی است و نه آسمانی . مثل یک مسابقه فوتبال بین آبی و قرمز !

    اما اگه بخواهیم با دید آسمانی به قضیه نگاه کنیم ( برای تهییج عوام ) این مسئله در نهایت ما را به بن بست رهنمون میکند چون طرف مقابل هم قطعا دلایل شرعی متقن در آستین دارد ! پس بهتره دین و اعتقاد عاملی برای اتحاد باقی بمونه ( برای موارد مهم نظیر جنگ بلایای طبیعی توسعه اخلاق و معنویت . تحکیم خانواده . و افزایش قدرت نرم )
    اما در باقی امور عقل زمینی رو وارد معرکه کنیم و از دین و ولایت و … هزینه نکنیم !

    پ.ن : من از بالاترین جا که حقیقت باشه آغاز کردم تا به مصداقی ترین مسئله روز برسم . حالا هر کدومش رو که واسه دوستان مورد قبول نیست یا مناقشه برانگیزه مطرح کنید تا استفاده ببریم . این بحث برای دوستان از سایر ادیان هم میتونه مفتوح باشه .

    —–
    دوست عزیز، شما در اینجا چند بحث مهم و پایه مطرح کردید و البته نظر خودتون رو هم به صورت ضمنی بیان نمودید. در تک تک اونها با شما اختلاف نظر دارم. ولی همین اول بگم که انتظار نداشته باشید در یکی دو کامنت و جواب کامنت به نتیجه برسیم. قطعا بعضی از این مطالب به اندازه ی چند جلد کتاب، بحث علمی و ساعتها مناظره ی علمی ـ و نه جدلی و خطابه ای ـ می خواد. به نظرم می رسه بهترین روش بحث اینه که این مباحث رو یکی یکی مطرح کنیم و درباره ش بحث کنیم. نه این که گتره ای و بی حساب و کتاب از این شاخه به اون شاخه بپریم. اگه یادتون باشه در یکی از نوشته هام فرق تفکر اصولگرایی و اصلاح طلبی ـ نه به معنای سیاسی اون، بلکه به معنای دو روش تفکر ـ رو بیان کردم. به عقیده ی خودم، ما باید از اصول شروع کنیم و به فروع برسیم و از بدیهیات و اولیات شروع کنیم و به نظریات برسیم. ما باید نکات اشتراک فکری خودمون رو از نکات افتراق جدا کنیم تا گفتمان و مباحثه علمی تر باشه. باید بدونیم قراره سر کی رو بتراشیم! پس بگذارید به عنوان طرح بحث، به چند نمونه که هم اساسی هستند و هم فکر می کنم در موردشون اختلاف داریم اشاره کنم تا اگر مجالی بود به ترتیب درباره ی هر کدوم بحث کنیم. البته کاش میشد بجای کامنتهای وبلاگ، در محیط دیگری مثل چت، یا فرندفید بحث می کردیم تا سرعت تبادل اطلاعات بالاتر باشه. حتی اگر میشد به صورت حضوری بحث کنیم که چه بهتر بود. ولی خب، همین جا برای شروع بد نیست:
    1. آیا حقیقت در جهان، یکی است یا نسبت به هر نظام فکری تغییر می کنه؟ آیا نحوه ی اندیشه ها باعث میشه ما بیش از یک حقیقت داشته باشیم؟ از فرمایش شما برداشت میشه که بله. ولی این قابل تأمل و بحث هست.
    2. بر فرض این که ما در جهان، یک حقیقت بیشتر نداشته باشیم، (حقیقت، نه حقیقت ها) آیا راهی برای دسترسی به اون وجود داره؟ و اگر راه یا راه هایی وجود داره اونها چی هستند؟
    3. آیا تضمینی وجود داره که اعتقادات ما ـ یا برخی از اونها مثل اعتقادات پایه و اصلی ـ مطابق واقع باشند؟
    4. آیا لزوما افراد هم فکر، در همه ی اعتقادات و جهان بینی های خودشون باید اتحاد داشته باشند؟ یا اختلاف در جزییات تفکرهای افراد یک نظام فکری راه داره؟ آیا در جریان شناسی یک نظام فکری، باید هر فرد یک جریان باشه یا چند یا چندین متفکر میتونن در یک نظام فکری جای بگیرن؟
    5. آیا دین با واقعیت و حقیقت در ارتباطه؟ یا اینکه یک امر احساسی یا اعتباری صِرف هست؟
    6. آیا پایه ی دین، حقیقت یا حقایق هست یا احساسات و اعتبارات عرفی و متشرعه؟
    7. آیا در حکومت داری، فرقی بین کرسی های نظریه پردازی و مقام اجرا هست یا خیر؟ یعنی این دو همیشه باید چفت هم باشن؟ یا میشه جور دیگه ای هم تصور بشن؟
    8. در نظام جمهوری اسلامی رابطه ی جمهوریت و اسلامیت چیه؟ آیا یکی جزو دیگری است؟ یا ترکیب انضمامی دارن؟ یا نوع دیگری از ترکیب؟
    9. آیا نظام جمهوری اسلامی تنها نمونه ی حکومت دینی هست یا شکل های دیگری هم قابل تصور هست که با مبانی مسلّم دینی بخونه؟
    10. آیا ولی فقیه، یک مقام تشریفاتی هست؟ یا واقعا یک مقام اجرایی به حساب میاد؟ هم از لحاظ اعتقادات دینی و هم در چارچوب جمهوری اسلامی
    11. آیا نظریه ی ولایت فقیه یک نظریه ی نو هست که توسط امام خمینی پایه ریزی شده یا توسط فقهای سابق هم مطرح و سر اون بحث شده؟ و اگر مورد دوم صحیحه، آیا ولایت فقیه مد نظر ایشون، شکل تکامل یافته ی ولایت فقیه فقهای سابق هست یا همونه که قدرت اجرایی پیدا کرده؟
    12. آیا رأی و بیعت مردم باعث مشروعیت یک حکومت اسلامی میشه یا صرفا سبب مقبولیت میشه و مشروعیت از جایی دیگه تأمین میشه؟ (مشروعیت= حجیت از منابع دین؛ نه به معنای قانونمندی که در علم حقوق مطرح شده)
    13. …
    اگه واقعا مطالعات شما در زمینه ی فلسفه ی مطلق و فلسفه های مضاف، فراوان باشه، تأیید می کنید که اینها مباحث ریشه ای هستند و ساعتها بحث می خوان تا هم نظر طرف مقابل رو بفهمیم و هم با اون درگیر بحث بشیم تا به یک جای معقول برسیم. تازه اگه کار به جدال و خطابه نکشه!

Leave a Comment

Required

Required, hidden

Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


نوشته‌های تازه

بایگانی

1روزانه ها

متفرقه

انتخابات

بیشتر...

خوراک

خبرگزاری ها

دیگران

سایتهای منتخب

غزه

برگه‌ها

برترین مطالب

دیدگاه‌های تازه

اطلاعات

RSS خوراک وبلاگ

آمار

دسته‌ها

 

جولای 2009
ش ی د س چ پ ج
« Jun   Aug »
 123
45678910
11121314151617
18192021222324
25262728293031

PageRank

تبلیغات